جزئیات تازه از نامه اول - تاریخ: 1405/4/29 ساعت: 8:30
نامه اول اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «نامه اول» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. > ...
پشت پرده نامه دوم - تاریخ: 1405/4/29 ساعت: 8:30
نامه دوم در این گزارش به بررسی کامل «نامه دوم» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. > بابا فردا عبد میش...
افشای جزئیات نامه سوم - تاریخ: 1405/4/29 ساعت: 8:30
نامه سوم در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «نامه سوم» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. > تولدت مبارک باباخوبه که نیستی...
گزارشی از 40 سالگی - تاریخ: 1405/4/29 ساعت: 8:30
40 سالگی در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «40 سالگی» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. > چیزی نیست که از...
نامه سوم - تاریخ: 1404/9/7 ساعت: 13:40
تولدت مبارک باباخوبه که نیستی که غم روی غم هات بیادو حتما میگفتی تولد چیه این وسطشاید هم نمیگفتی رفتنت باور کردم و دیگه منتظرت نیستم اما با همه وجودم باور دارم که میام پیش تودوستت دارم و همیشه برام مهم بودی Adblock test (Why?)
40 سالگی - تاریخ: 1404/9/7 ساعت: 13:40
چیزی نیست که ازش بترسمتموم شدن ۲۹ سالگی برام خیلی ترسناک بود اما الان نهخیلی مهم نیستدیگه زندگی برام اهمیت ندارهفقط به پسرم فکر میکنم به اینکه باید کنارش باشماینکه میگم زندگی اهمیت نداره یک اعتراف غم انگیز از یک ذهن افسرده نیستمنظورم اینه که خودم بعنوان نسترن دیگه برای خودم مطرح نیستممثلا همین الان ...
- تاریخ: 1402/10/7 ساعت: 8:09
خب دیگه صبح شدامروز بیش از حد کار کردم صد فریم نقاشی کشیدم و اونا رو به انیمیشن تبدیل کردم، به نظرم خیلی خوب شد یکشنبه میبرمش دانشگاهچه خوبه که امروز میمونم خونه البته امروز باید کارهای مهدکودک رو تحویل بدیم کاش میشد به عالمه بخوابم ، مخصوصا که گلوم درد میکنه چرت و پرت نوشتن کافیه نسی ، این مسخره با...
چهارده - تاریخ: 1402/10/7 ساعت: 8:09
برای یه آدم ۳۷ ساله خیلی بچگانه و رومانتیکه ولی هر بار با دیدن علامت آرزو خیلی جدی میگم: زنده شدن عموصادقعلامت آرزو به تو زمان میده که آرزو کنی... این عادت بچگیمه...وقتی زنده شدن عموصادق رو آرزو میکنم عمیقا می دونم برآورده میشه  Adblock test (Why?)
بیست و هشت - تاریخ: 1402/1/2 ساعت: 12:18
امروز عیدی نیما و نیلا رو دادم نیما رو گول زدم اول...جعبه هدیه رو طوری بسته بودم که کادوی اصلی زیرش پنهان بشهمتوجه نشد و از اونجایی که خیلی منتظر کادوی من مونده بود جا خورد وقتی دید توی جعبه هدیه ای که انتظارشو داشت نبود...بعد از چند دقیقه بهش گفتم که جعبه رو کامل پاره کنه و نیما جیغ میزد از شادی کل...
بیست و هفت - تاریخ: 1401/9/13 ساعت: 3:00
اصلا آمادگی حرف زدن ندارمبا هبچکسافتادم.دیروز.آشپزخونه.پیداکردن داروکوچولو رو امروز میبرمباید جداش کنم و خیلی سختهمیترسم خواب آور بهش بدمهمه چیز بدجور بهم ریختهدلم میخواد کتاب بخونم فقطعینکمو باید عوض کنمخواب آلودم خیلی خیلیاتفاقات خوبی در راههاومدم بگمداستان ما نیست...ما سهمی نداریم...باید آماده با...
بیست و شش - تاریخ: 1401/8/2 ساعت: 19:29
دانشجوهاتو دارن میکشنتو رو به اسم هنرمند آستان قدس میشناسنباورم نمیشهباور نمیکنمصبر کردمباورم نشدهیچوقت انقدر ناامید نبودماینجا کنار این آسانسور که هم بالا میره هم پایین ازت میخوام ناامیدمون نکنیبرای همیشه توی تاریکی گم نشیوجود روشنت رو از دست ندیسکوت این بار معنای بدی دارههمیشه کنار بچه ها بودی...ا...
بیست و یک - تاریخ: 1401/6/25 ساعت: 8:07
چند روز پیش باز خواب شنیداری دیدم :))همیشه وقتی در خواب موسیقی می شنوم نمی دونم خواننده اش کیه و یا به چه زبونیه... موسیقیهای خوابهام ناشناس هستن اما این بار محسن نامجو بود که می خوند... چه آهنگ کوبنده و قشنگی بود... وقتی می خوند قلبم تند تند تند میزد...بعد کمی هوشیار شدم و متوجه شدم موسیقی ای که شن...
هفده - تاریخ: 1401/5/26 ساعت: 16:57
امروز لوترک رو دیدم... یکی دو ساعت پیش...صبح...گفتم چرا لوترک رو فراموش کرده بودم...بعد سرچ کردم بی دلیل... وجود داشت... مدل مو قرمز برای ر هم بودو ک که الان متوجه شدمبه چی اشاره میکرد؟شاید اصلا اینها نباشهشاید هم همه اینهاستلوترک اما اولین نقاشیه که دوستش داشتم چرا فراموشش کرده بودم؟کاش میشد واضح ب...
هجده - تاریخ: 1401/5/26 ساعت: 16:57
چقدر متفاوتم با دیروزتقریبا هر روز قبل از خوابیدن انگار که چیزی رو کشف کرده باشم هیجان زده میشم و این هیجان رو بعد چند ساعت از دست میدمدیروز اما متفاوت بود...تاثیر و هیجانش هنوز هست...خیالاتی...مالیخولیایی یا هرچیزی که باشم مهم نیستباید عمیقتر و خیال انگیزتر بفهممش... باید داستان این خیال رو بفهممنق...
نوزده - تاریخ: 1401/5/26 ساعت: 16:57
امروز شبیه آدمیزاد بودمبرای نیلا کیک درست کردمکیک خوبی شدالبته که خیلی هم آدمیزادی نبود... ساعت دو شب شروع کردم به کیک درست کردن و تزیین کردنشگفته نق نقی باشه و چند لایه شکلاتی :))الان ۸.۲۲ دقیقه است و تازه میخوام بخوابم احتمالا تا ۳ میخوابم و گیج بیدار میشم دقت کردی نسی جدیدا فقط درباره خواب داری م...
سیزده - تاریخ: 1401/5/2 ساعت: 14:40
شاید بیشتر از دوماهه که دارم تلاش می کنم برای تکنیک جدیدموفق نشدمرهاش نمی کنم. می دونم خیلی خوبه...ریسک هم داره و شاید خیلی عاقلانه نباشهاما نتیجه اش فوق العاده استدارم یاد می گیرم... تازه دارم یاد می گیرم نقاشی روچه مسیر خوبی... همیشه همینجا قدم خواهم زد Adblock test (Why?)
یازده - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 13:11
ببین این نوشتن چقدر به درد بخورهالان کتاب کافکا در کرانه رو شروع کردمبا دیدن اولین تیتر در فصل اول خیلی خیلی متعجب شدم...نوشته بود: پسری به نام کلاغمن یادم بود که داستانی به همین نام توی دفترم نوشته بودم... پسری به نام کلاغ خیلی اسم و عنوان متعارفی نیست که در مغز من و موراکامی اومده باشه :))دقیقا به...
دوازده - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 13:11
امشب فهمیدم خودکشی کردهو از فکر اینکه آیا من می تونستم کمکش کنم دیوونه شدماما مگه من چه کاری می تونستم بکنم؟وقتی یک نفر خودشو میکشه از فکراینکه آگاهانه مرگ رو انتخاب کرده آرامش پیدا می کنم.چطور می تونستم به این دنیا امیدوارش کنم تا بمونه؟پذیرفتن مرگت خیلی دردناک بود عموخیلی احمقانه است ولی دو روز او...
هفت - تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 3:45
امروز متوجه شدم که پوچی ای که دچارش بودم رو چند ساله ندارم.دلیلش قطعا به علاقه ام به فیزیک برمی گرده.فیزیک برای من کارکرد علمی نداره فقط به ذهنم و به تخیلاتم وسعت داده.شادم می کنه.فکر نمی کنم بتونم به مسائل جدی و علمی فیزیک یا نجوم یا کیهان ذره ای دسترسی پیدا کنم. شاید عجیب باشه اما فهمیدن این مسائل...
هشت - تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 3:45
در خواب یک دختر دستفروش بودم که با گاری از کارگر شمالی به سمت میدون انقلاب میومدم.یک پسر جوان و کثیف و معتاد با موتور نزدیکم میشد و تهدید میکرد که دیگه حق ندارم به فلان خیابون برمدستهام سیاه و کثیف بود.کوچک بودم. گاری فلزی بود.کفشهام چرمی و براق و نو بود و ساق بلندبه پسر معتاد رازی رو گفتم که نمی دو...