برچسب:
نویسنده: ایلیا حسینیان
برچسب:
نویسنده: ایلیا حسینیان
برچسب:
نویسنده: ایلیا حسینیان
برچسب:
نویسنده: ایلیا حسینیان
برچسب:
نویسنده: ایلیا حسینیان
خب دیگه صبح شد
امروز بیش از حد کار کردم
صد فریم نقاشی کشیدم و اونا رو به انیمیشن تبدیل کردم، به نظرم خیلی خوب شد
یکشنبه میبرمش دانشگاه
چه خوبه که امروز میمونم خونه
البته امروز باید کارهای مهدکودک رو تحویل بدیم
کاش میشد به عالمه بخوابم ، مخصوصا که گلوم درد میکنه
چرت و پرت نوشتن کافیه نسی ، این مسخره بازی رو جمعش کن
برچسب:
نویسنده: ایلیا حسینیان
برچسب:
نویسنده: ایلیا حسینیان
اصلا آمادگی حرف زدن ندارم
با هبچکس
افتادم.دیروز.آشپزخونه.پیداکردن دارو
کوچولو رو امروز میبرم
باید جداش کنم و خیلی سخته
میترسم خواب آور بهش بدم
همه چیز بدجور بهم ریخته
دلم میخواد کتاب بخونم فقط
عینکمو باید عوض کنم
خواب آلودم خیلی خیلی
اتفاقات خوبی در راهه
اومدم بگم
داستان ما نیست...ما سهمی نداریم...باید آماده باشیم برای بچه ها
همه چیز برای بچه هاست
برچسب:
نویسنده: ایلیا حسینیان
برچسب:
نویسنده: ایلیا حسینیان
برچسب:
نویسنده: ایلیا حسینیان
برچسب:
نویسنده: ایلیا حسینیان
برچسب:
نویسنده: ایلیا حسینیان
امروز شبیه آدمیزاد بودم
برای نیلا کیک درست کردم
کیک خوبی شد
البته که خیلی هم آدمیزادی نبود... ساعت دو شب شروع کردم به کیک درست کردن و تزیین کردنش
گفته نق نقی باشه و چند لایه شکلاتی :))
الان ۸.۲۲ دقیقه است و تازه میخوام بخوابم
احتمالا تا ۳ میخوابم و گیج بیدار میشم
دقت کردی نسی جدیدا فقط درباره خواب داری مینویسی؟
برچسب:
نویسنده: ایلیا حسینیان